زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

یلدای 93

یلدا مبارک  آبنبات مامان ... امسال یلدا اسمال مشتی بودیم  و برای اونجا سفره انداختیم ... قربونت بشم که همش فکر میکردی تولدتِ ... وقتی در حال چیدن یفره بودم میگفتی :" مامان تولد منه؟" عزیـــــــــــــــــــــزم                   آخر شب هم که خواستیم عکس بیندازیم ، همش میگفتی :" مامان میشه شمع ها رو من فوت کنم ؟" منم ازت خواستم عکس بگیریم بعد این کارو خودت انجام بده ... دل تو دلت نبود و نمیتونستم نگهت دارم تا دو تا عکس دریت ازت بیندازم ... بلاخر...
2 دی 1393

... پرنس سی و چهار ماهه من ...

حاصل یه روز گشتن  تو خیابون با مامانی پنجشنبه 23 مرداد   یه روز تو بازیگاه   جمعه 7 شهریور 93 چند روزی بود که بابا بعد بهبودی نسبی کارش رو شروع کرده بود و از صبح می رفت کرج و تا آخر شب میومد و ما برای رهایی از تنهایی خودمون رو مشغول میکردیم                   تولد مامی هم  تو این ماه بود   8 شهریور 93 فرستاده بودم حموم  ، اومده بودم تا بشورمت که دیدم در داره از جاش کنده میشه ...
14 شهريور 1393

روز تو هم مبارک ، مردِ کوچولـــــــــــــو

امروز ، روز پدر بود و روز مرد بود ...  پدری که قدمتی دارد به وسعت سی سال  عشق و مردی دوست داشتنی که شش سال است شده همسفر  روزهای زندگیم ... و مرد کوچکی خانه ام که سه سال است همدم تنهایی ام شده در نبود سایبان خانه  و مرا افتخار مادر بودن هدیه کرده ... خدا را شکر که سایه برادری مهربان نیز  در همین حوالی دلگرمم می کند و دو مرد جوان دیگر که هر کدام  را همچون برادرم دوست می دارم  و پدر شوهر همیشه فهیم و مهربانم که همیشه امید بخش نا امیدی هایم بوده و هست ...    خدا را شکر که  این همه...
23 ارديبهشت 1393

روز مادر

روز مادر بهترین روز است در تقویم خاطرم ... چهارده آبان نود ... درست در نـــــــیمــــــــــــــه راه پاییــــــــــــــ ز ،روز تولدت ، مفتخرم کردی به مادر بودنت  ... و از آن روز خجسته هر روز روز من است ... روز مادر ... و با طلوع  هر باره صبح ، یادم می آورد مادری ام را ... و روز میلاد بانوی پاکی ها و نجابت که در تقویم  می آید می گویند روز مادر است  ... و این تنها روزیست که یادت می آورد مادری مرا ...  و یادم می آورد مادرم را ... ای کاش هر روز به یاد  آوریم مادری  مادران را ... ...
1 ارديبهشت 1393

... پسر عزیــــــــزم بهـــار مبارک ...

  امسال هم گذشت ... با خونه تکونی ... دل تکونی ... و چشم تکونی ... چشمهام رو شستن برای بهتر دیدن ، آماده ام برای بهتر دیدن ، برای بهتر دیدن  نعمت بزرگی که خدا بهم داده ، برای بهتر دیدن تو ، بزرگترین نعمت زندگیم ...   بهار شد دوباره و من باز هم عاشق و پر شور برای ادامه زندگی ...   از خدای مهربون خیلی ممنونم که دوباره بهم عمر داد تا دو  بهار رو  تو  سال 92 ببینم ... بهار شکوفایی تو عشق کوچولو و بهار بیداری طبیعت  ... سال 92 هم گذشت و چه زیبا گذشت در کنار تو که هر روز از روز قبل شگفت زده تر میشدم از قدر...
29 اسفند 1392